X
تبلیغات
مودیسه

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام



هَرجآ سوال شُد


که « دِلَت دَر کُجا خوش است ؟


بی اختیــار

...
بَر دَهَنَم مَشهَـد الرِضاست

[ شنبه 5 دی 1394 ] [ 17:19 ] [ گل نرگس ]

شکر

خدایا....

به داده ات و نداده ات " شکر "
که داده ات " نعمت " است.
و نداده ات حکمت.....

برچسب‌ها: خدایا شکرت، نعمت
[ یکشنبه 13 دی 1394 ] [ 09:15 ] [ گل نرگس ]

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی




تنها آرزو نمی کنم بیایی

چون همه میدانند میایی

آرزو می کنم وقتی می آیی

چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نباشد

برچسب‌ها: ارزو
[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 10:10 ] [ گل نرگس ]

زیارت نامه ی شهدا

هدیه به تمام شهداء از صدر اسلام تا این لحظه..تمام مسلمین ومسلمات..

     بســــم الله الرحمــــن الرحیــــــم

اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم...نتیجه تصویری برای صلوات متحرک

[ پنج‌شنبه 3 دی 1394 ] [ 17:30 ] [ گل نرگس ]

شهدا

سلام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود
سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم
سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم
سلام بر مردان خدا
سلام بر شهدا ...!
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com
برچسب‌ها: شهدا، شهادت
[ پنج‌شنبه 3 دی 1394 ] [ 09:54 ] [ گل نرگس ]

جانباز

 تقدیم به جانبازان شیمیایی هشت سال دفاع مقدس

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت میگفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی است این دردی که داری میکشی
منتهی با قرصهای خواب،خوابت کرده اند
خواب می بینی که در سردشتی و گیلان غرب
خواب میبینی که بر آتش،کبابت کرده اند
خواب میبینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش،انتخابت کرده اند
از شلمچه تا حلبچه،وسعت کابوس توست
خواب میبینی مورخ ها کتابت کرده اند
خواب میبینی که مسوولان بنیاد شهید
بر در دروازه های شهر،قابت کرده اند
ازخدا میخواستی محشورباشی باحسین
خواب میبینی دعایت را اجابت کرده اند
خواب می بینی کنارصحن بابایادگار
بمبها بر قریه زرده،اصابت کرده اند
قصر شیرینی که از شیرینیت چیزی نماند
یا پلی هستی که چون سرپل،خرابت کرده اند
خوشه خوشه بمبهای خوشه ای را چیده ای
باد خاکی!با کدامین آتش،آبت کرده اند
باکدامین آتش شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند
میپری از خواب و میبینی شهید زنده ای
باچه معیاری،نمیدانم!حسابت کرده اند!

[ سه‌شنبه 24 آذر 1394 ] [ 12:54 ] [ گل نرگس ]

طلاییه-کجاست؟؟؟



طلاییه-کجاست !!!!!!
جاییه که دست حسین خرازی فرمانده پیروزلشکر14 ازتنش جداشد.
اونجاجاییه که سرنازنینه حاج ابراهیم همت سردار خیبرازتنش جداشد.
اونجاجاییه که حاج مهدی باکری وقتی ردمیشدشب عملیات جنازه برادرش حمیدباکری افتاده ولی رد شدو رفت،
بچه هاهرچی فریادزدندحاجی جنازه حمیدوبرگردونیدعقب ودرآخربه اصرارفرمانده پشت بیسیم گفت ایناکه اینجاافتادن همه حمیدباکرین کدومشونوبرگردونم.
خواهرباکری میگه ماسه تابرادرداشتیم هرسه تاشون شهیدشدندهیچ کدومشون برنگشتند.
یکی علی باکری بودزمان طاغوت ساواک شاه علی مارودستگیرکردندتیکه تیکه کردندوهیچی ازجنازش به مانرسید.
داداش حمیدماروهم که مهدی توخیبرجاگذاشت ورفت.
خوده آقامهدیم تووصیت نامش نوشته بودخدایاازتومیخام وقتی کشته میشم جسدم پیدانشه تا من ی وجب ازخاک این دنیارواشغال نکنم
 که توعملیات بعدی جنازش افتاد تودجله جنازشوآب برد
 هیچکدوم ازسه برادر برنگشتن...

[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 14:54 ] [ گل نرگس ]

جوان بی نماز

[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 10:10 ] [ گل نرگس ]

28صفر


رحلت جانگداز پیامبر اعظم وامام حسن علیه السلام
وامام رضا علیه السلام بر همه مسلمانان وازادگان جهان تسلیت باد

[ پنج‌شنبه 19 آذر 1394 ] [ 06:07 ] [ گل نرگس ]

اربعین

برچسب‌ها: ارعین، کربلا
[ چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 10:03 ] [ گل نرگس ]

جامانده ام...

▪همه رفتندومن ازهجرتو هق هق کردم
▪بخداحضرت ارباب ز غم دق کردم
▪کاش همراه تمام رفقا میرفتم
▪پا برهنه ز نجف تا کربلا میرفتم
▪خستگی در وسط راه چه لذت دارد
▪زائرت در نظر فاطمه عزت دارد

[ سه‌شنبه 10 آذر 1394 ] [ 19:52 ] [ گل نرگس ]

گناهان زبان

[ سه‌شنبه 10 آذر 1394 ] [ 17:31 ] [ گل نرگس ]

مشکلات زندگی

شکلک گلشکلک گلشکلک گلشکلک گلشکلک گل

روزی الاغ یک کشاورز به درون چاه افتاد و ساعتها گریه کرد. کشاورز تصمیم گرفت فکری به حال ماجرا کند. سرانجام به این فکر افتاد که چون الاغ پیر است بهتر است چاه را بپوشاند. الاغ ارزش بیرون آوردن از چاه را ندارد. چند تن از همسایگانش را صدا کرد تا با بیل خاکها را داخل چاه بریزند. الاغ که این را فهمید شروع به زاری کرد. اما چیزی نگذشت که ساکت شد.

بعد از مقداری خاک پاشیدن کشاورز به درون چاه نگاه کرد و از چیزی که میدید متعجب میشد. با هر بیل خاکی که داخل چاه ریخته میشد، الاغ آنها را از بدنش میتکاند و یک قدم بالاتر می آمد. همین کار ادامه پیدا کرد و طولی نکشید که الاغ به لبه ی چاه رسید.

نتیجه:زندگی همیشه سختی دارد. اما شما میتوانید از هر کدام از سختی ها به عنوان یک پله ی ترقی استفاده کنید. ما میتوانیم با تسلیم نشدن در برابر مشکلات از عمیق ترین چاه ها و گرفتاری ها خلاص شویم


شکلک گلشکلک گلشکلک گلشکلک گلشکلک گل

[ سه‌شنبه 10 آذر 1394 ] [ 08:47 ] [ گل نرگس ]

سفره ی عقد



روز
عروسی یه دختر خیلی روز مهمیه براش...
سالها انتظار شو میکشه....
تو اون روز همه سعیشو میکنه تا ستاره بشه و تو چشم مرد زندگیش بدرخشه....
اون روز همسرشهید نعمت الله شیرزادی هم داشت آماده میشد تا بهترین باشه برای همسرش...
نعمت الله هم رفته بود تا از فرمانده گردان برای یک روز مرخصی بگیره تا کنار همسرش پیوندشونو جشن بگیرند....
توراه بازگشت یکی از رزمنده ها می بینتش....
بهش میگه: حاجی...بیا ببین تو اون شیار چه خبره؟؟؟؟
نخواست دلشو بشکونه....
رفت که ببینه چه خبره...
قلبش رفت روی مین....
سرش از تنش جداشد....
برای عروس خانه نعمت الله به جای شاهزاده رویاهایش پیکری فرستادند که سرش جدا شده بود....
سخت است اول زندگی مردت را...
عشقت را....
زندگی ات را....
اینگونه ببینی....
مهربانان در قبال شهدا وخانواده شهدا ....
تکلیفمان چیست ؟؟؟
برچسب‌ها: عقد، شهادت، شهید، عشق
[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 15:10 ] [ گل نرگس ]

خودبینی

مرد دانایی در دشتی سرسبز می گشت. طاووس زیبایی را دید که پر هایش 


راکنده ودورمی اندازد. مرد پیش طاووسی رفت و گفت: چرا این پر های  زیبا 


را کنده و دورمی اندازی؟ طاووس گریه کرد و به او گفت: مگر نمی بینی که به


خاطر این پرها از هرطرف صد بلا به من می رسد. به خاطر این پرها صیاد 


در گوشه ای برایم دام میگذارد.وقتی نیرویی ندارم که از خود محافظت کنم بهتر  


است که خود را زشت کنم تا ایمن وآسوده باشم. این پر باعث خود بینی من شده 


این خود بینی صدها بلا بر سر من آورده است.


[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 09:11 ] [ گل نرگس ]

دعا




امام سجاد علیه السلام:
بار الها... باطل را از درون ما محو نما
و حق را در باطن ما جاى ده.
زیرا که تردیدها و گمان ها فتنه زایند و بخشش ها
 و نعمت ها را تیره مى سازند.

الوافی ج1، ص 3

برچسب‌ها: دعا
[ یکشنبه 8 آذر 1394 ] [ 09:00 ] [ گل نرگس ]

بسیجی زنده زنده میسوزد

اواسط اردیبهشت ماه 61، مرحله ی دوم «عملیات الی بیت المقدس»، «حسین خرازی»، نشست ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر یه خط بزنیم». بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان و مضطرب، سعی می کردند با خاک و آب، شعله ها را مهر کنند. حسین آقا گفت:« اینا دارن چی کار می کنن؟ وایسا بریم ببینیم چه خبره».
هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر به نفربر نزدیک شود. از داخل شعله ها، سر و صدای می آمد. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد. من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو – سه متری، می پاشیدیم روی آتش. جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می سوخت، اصلا ضجه و ناله نمی زد و همین پدر همه ی ما را درآورده بود. بلند بلند فریاد می زد: «خدایا ! الان پاهام داره می سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی. خدایا! الان سینه ام داره می سوزه، این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه. خدایا! الان دست هام سوخت، می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم،
نمی خوام دست هام گناه کار باشه. خدایا! صورتم داره می سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»
اگر به چشمان خودم ندیده بودم، امکان نداشت باور کنم کسی بتواند با چنین وضعی، چنین حرف هایی بزند. انگار خواب می دیدم اما آن بسیجی که هیچ وقت نفهمیدم کی بود، همان طور که ذره ذره کباب می شد،این جمله ها را خیلی مرتب و سلیس فریاد می زد. 
آتش که به سرش رسید، گفت: «خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی تونم، دارم تموم می کنم. لااله الا الله، لا اله الا الله. خدایا! خودت شاهد باش. خودت شهادت بده آخ نگفتم»
به این جا که رسید، سرش با صدای تقی ترکید و تمام.
آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم. بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت. یکی با کف دست به پیشانی اش می زد، یکی زانو زده و توی سرش می زد، یکی با صدای بلند گریه می کرد. سوختن آن بسیجی، همه ما را سوزاند.حال حسین آقا از همه بدتر بود. دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:«خدایا! ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟ اینا کجا؟ما کجا

شهدا شرمنده ایم....

برچسب‌ها: شهادت، شهید خرازی، شهدا
[ شنبه 7 آذر 1394 ] [ 15:37 ] [ گل نرگس ]

حجاب

برچسب‌ها: حجاب
[ پنج‌شنبه 5 آذر 1394 ] [ 09:35 ] [ گل نرگس ]

شهید بابایی

*همسرشهیدبابایی:*
 قهربودیم درحال نمازخوندن بود...
نمازش که تموم شد هنوزپشت به اون نشسته بودم...
کتاب شعرش رو برداشت وبایه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن...
ولی من بازباهاش قهربودم!!!!!
کتاب وگذاشت کنار...بهم نگاه کردوگفت:
"غزل تمام...نمازش تمام...دنیامات،سکوت بین من و واژه هاسکونت کرد!!!!
بازهم بهش نگاه نکردم....!!!
اینبارپرسید:عاشقمی؟؟؟سکوت کردم....
"گفت:عاشقم گرنیستی لطفی بکن نفرت بورز....
بی تفاوت بودنت هرلحظه آبم می کند.
.." دوباره بالبخند پرسید:عاشقمــــــی مگه نه؟؟؟؟؟
گفتم:نـــــــه!!!!!
گفت:"لبت نه گویدو پیداست می گوید دلت آری...
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری..."
زدم زیرخنده....و روبروش نشستم....
دیگه نتونستم بهش نگم که وجودش چقد آرامش بخشه...
بهش نگاه کردم و ازته دل گفتم...
خداروشکرکه هستی...
[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 15:18 ] [ گل نرگس ]

مردانگی

*بسم رب شهدا*
برای رد شدن از سیم خاردار باید یه نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن(!!).داوطلب زیاد بود.
قرعه انداختند، افتاد بنام یک جوان.همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد.گفت: چکار دارید بنامش افتاده دیگه.
عجب پیرمرد سنگدلی…دوباره قرعه انداختند، بازم افتاد بنام همون جوون.
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار.در دلها غوغائی شد…بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان.همه رفتند الا پیرمرد.
گفتند بیا؛گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
آخه مادرش منتظره...شادی روح شهدا صلوات .
نمیدونم الان برای رد شدن و رسیدن به دنیا پا روی خون کدام شهید گذاشتند!!!!!!

[ پنج‌شنبه 28 آبان 1394 ] [ 10:24 ] [ گل نرگس ]

یاد شهدا


♥️یاد شهید بابایی بخیر که طلاهای همسرش را فروخت و به افسران و سربازان متاهل داد و گفت گرانی شده و خرج زندگی سخت.♥️

♥️یاد شهید رجبی بخیر که پول قرض به دیگر نیروها میداد و میگفت وام است و وقتی میگفتند دفترچه قسطش را بده میگفت کسی دیگر پرداخت میکند.♥️

♥️یاد بابایی بخیر که میگه دیدم صورتشو پوشیده و پیرمردی رو به دوش کشیده که معلوله شناختمش و رفتم جلو که ببینم چه خبره که فهمیدم پیرمرد رو برا استحمام میبره.♥️

♥️یاد شهید احمدی روشن بخیر که از زیارت حرم امام رضا(س) میومد و هوا سرد بود که پیرمردی رو دید تو اون سرما و شال خودشو به اون داد.♥️

♥️یاد شهید نواب بخیر که وقتی برا کمک به مردم بوسنی میرفت امام خامنه ای فرمود تا کی بوسنی هستی و او گفت دیگه بر نمیگردم و آقا فرمودند غبطه میخورم به این شعور
یاد شهید حسین خراری بخیر که قمقه آبش را در حالی که خودش تشنه بود به همرزمانش داد و خودش سنگ تو دهانش گذاشت که کامش از تشنگی به هم نچسبه.♥️
♥️یاد شهید مهدی باکری بخیر که انبار دار به مسئولش گفت میشه این رزمنده رو به من تحویل بدی چون مثل سه تا کارگر کار میکنه میگه رفتم جلو دیدم فرمانده لشکر مهدی باکریه که صورتشو پوشونده کسی نشناسدش و گفت چیزی به انباردار نگه.♥️

♥️آره یاد خیلی شهیدا به خیر که خیلی چیزا به ما یاد دادند که بدون چشم داشت و تلافی کمک کنیم و بفهمیم دیگران رو اگر کاری میکنیم فقط واسه رضای خدا باشه و هر چیزی رو به دید خودمون تفسیر نکنیم......♥️

[ چهارشنبه 27 آبان 1394 ] [ 10:19 ] [ گل نرگس ]

نذر


نذری که آقای بهجت به شاگردانشون یاد میدادن :
به یکی از چهارده معصوم متوسل بشید و نذر اخلاق کنید، مثلا بگید یا فاطمه ی زهرا نذر میکنم چهل روز با صدای بلند حرف نزنم، یا دروغ نگم یا ناسزا نگم یا غیبت نکنم، یا مراقب حرفام باشم نیش و کنایه نزنم، هر چیز اخلاقی که هست نذر کنید به مدت چهل روز بعد دیگه عادت میشه و رعایت می کنید ،
اون بزر گواران اخلاق ما رو میخوان نه دیگ های غذایی که بالای سرش غیبت و کنایه زده میشه و به دست مستحق نمیرسه، اخلاق و درست کاری ما به درد میخوره)

[ دوشنبه 25 آبان 1394 ] [ 09:49 ] [ گل نرگس ]

آرزوی شهادت

دعا کنید شهید "باشیم" نه اینکه فقط شهید" بشویم"! اصلا تا شهید نباشیم، شهید نمی‌شویم...
تا حالا فکر کرده‌اید پشت بعضی دعاهای شهادت، یک جور فرار از کار و تکلیف است. سریع شهید شویم تا راحت شویم!
اما دعا کنید قبل از این‌که شهید بشویم، یک عمر شهید باشیم، مثل حاج قاسم سلیمانی که رهبر به او می‌گوید تو خودت شهید زنده‌ای برای ما...
مثلا هشتاد سال شهید باشیم. شهید که "باشیم" خودش مقدمه می‌شود تا شهید هم "بشویم"،
"ان شاءالله"...

[ یکشنبه 24 آبان 1394 ] [ 09:45 ] [ گل نرگس ]

شهادت



« شهادت »
نوعی« مدیریت » است ...
آدم‌های «معمولی»
خیلی هم که «موفق» باشند
« زندگی » خود را
« مدیریت » می کنند
اما « شهدا »
« مرگ » خود را نیز
« مدیریت » میکنند ....
« شهادت »
یعنی؛ «زندگی‌مان» را
کجا «خرج کنیم»
که «زندگی دیگران»
«معنی» پیدا کند ...
 ""اللّهُم ارزُقنا شَهادت فی سَبیلِک ""

[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 13:36 ] [ گل نرگس ]

ظهـــور

گره کور ظـــــــــــهور تو منم

که می دانم هر جمعه برای گناهانم خون گریه می کنی اما باز هم گناه می کنم

گره کور ظـــــــــــهور تو منم

که می دانم نگاهم می کنی اما در مقابل نگاه مهربانت گناه می کنم و دلت را می شکنم

گره کور ظـــــــــــهور تو منم

که می دانم چقدر غریبی اما من حتی اراده ترک یک گناه را برای کم شدن غربتت ندارم


نتیجه تصویری برای اللهم عجل الولیک الفرج

[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 10:03 ] [ گل نرگس ]

دیکته

زندگی دیکته‌ای نیست که آن را به ما گفته بودند

و گفته باشند و خواهند گفت!

  زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم...
باشد که موضوع انشای زندگیمان 【خـدا】 ،
مقدمه‌اش 【عشق او】 ،
و انتهایش 【نگاه او】 باشد ...

برچسب‌ها: خدا، دیکته، انشا
[ پنج‌شنبه 21 آبان 1394 ] [ 07:35 ] [ گل نرگس ]

غروب انتظار


انتظار یه مادر....
خیلی سخته....
وقتی ندونی پاره تنت کجاست...

یا الله... به داد دل مادرهایی که پاره ای
 از جگرشون رو گم کردن برس ...
خدایا به دلهاشون آرامش بده!

برچسب‌ها: انتظار، غروب انتظار
[ چهارشنبه 20 آبان 1394 ] [ 21:00 ] [ گل نرگس ]

یا لثارات الحسین



چندیست در حریم تو راهم نمیدهند
من بی وفا شدم ،تو مگر رَحم نمیکنی

[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 15:54 ] [ گل نرگس ]

دورکعت گریه

[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 11:20 ] [ گل نرگس ]

کربلا

بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ 

آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد 

یک افق است 

که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، 

نه یک بار نه دو بار ... 

شهید آوینی

[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 10:53 ] [ گل نرگس ]

یابن الحسن

آقا جان!

هر بار که نفس بالا می آید، بویی از حضورت را می گیرد
و وقتی بر می گردد، جانم را معطر می کند
تا هنوز دلیلی برای زنده ماندن داشته باشم
و شوقی برای تداوم حیات
آقا جان!
من تو را نمی خواهم که بیایی و دنیایم را آباد کنی... گرچه این از شئون شماست
من می خواهم تو باشی تا بهانه ای برای بودنم داشته باشم،
آبادی دنیای من، نه تنها به ظهورت، بلکه به حضور تو در این عالم است.

[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 08:49 ] [ گل نرگس ]

بخشیدن گناهان

از امام صادقعلیه السلام پرسیدند آقا جان:

اگر شیعه ای از شما گنه کار باشد موقع عذاب و سوزاندن آن مؤمن در آن دنیا باعث خوشحالی دشمنان شما می شود و آبروی شما می رود...

امام صادق علیه السلام فرمودند:ما در همین دنیا به شیعیان کمک می کنیم که توبه کنند

گفتند آقا جان اگه گناهش زیاد بود چه؟

امام صادق  علیه السلام فرمودند: موقع جان دادن عزراییل بر او سخت می گیرد تا گناهانش پاک شود...

گفتند آقا جان اگر گناهانش خیلی بیشتر از اینها باشد چه می شود؟

آقا فرمودند: انقدر در برزخ نگاه داشته می شود تا بخشیده شود

گفتند یابن رسول الله اگر باز هم گناهانش بیشتر از این حرفها بود آن وقت چه میشود؟

راوی می گوید در این لحظه دیدم امام صادق علیه السلام عصبانی شدند و دو زانو نشستند و فرمودند: به کوری چشم دشمنان دستش می گیریم و وارد بهشتش می کنیم.

 بحار الانوار جلد 93صفحه 373

[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 21:05 ] [ گل نرگس ]

یا ابالفضل العباس

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

در دل هر عاشقی عباس ماوا می کند

هر کس خواهد رود در مکتب عشق حسین

ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست

در جوابم اینچنین گفت و گریست

لیلی و مجنون فقط افسانه اند

عشق در دست حسین بن علیست

برچسب‌ها: تاسوعا، قمربنی هاشم
[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 19:47 ] [ گل نرگس ]

یاد گذشتگان

[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 17:35 ] [ گل نرگس ]

شهید ابراهیم هادی

اوج خونسردی

بچه های محل مشغول بازی بودند که ابراهیم وارد کوچه شد .

بازیبازی انقدر گرم بود که هیچ کس متوجه حضور ابراهیم نشد.

یکی از بچه ها توپ را محکم به طرف دروازه شوت کرد"

اما به جای اینکه به تور دروازه بخورد محکم به صورت ابراهیم خورد.

بچه ها بی معطلی پا به فرار گذاشتند. با آن قد و هیکل که ابراهیم داشت

باید هم فرار می کردند!صورت ابراهیم سرخ  سرخ شده بود .

لحظه ای روی زمین نشست تادردش ارام بگیرد.

همین طور که نشسته بود پلاستیک گردو را از ساک دستی اش در آورد.

[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 12:41 ] [ گل نرگس ]

مهربان من


8c2b7f3ac4acf422fd369c22c1a0872a-425

خدایا

هرچه داشتم

خرجِِ گناه شد

حالا حالِ "آه" هم ندارم

تکه کلام "فقط من درست می گویم" را بگیر و

"فقط تو درست می گویی" را

حالی ام کن خدا!

[ پنج‌شنبه 30 مهر 1394 ] [ 08:41 ] [ گل نرگس ]

عزاداری امام حسین علیه السلام

[ پنج‌شنبه 23 مهر 1394 ] [ 10:44 ] [ گل نرگس ]

گریه برای امام حسین علیه السلام

یکی از روایاتی که در زمینه ی ثواب گریه بر حسین نقل شده است روایت ریّان بن شبیب از حضرت ثامن الائمه امام رضا است، که به این شرح می باشد: 
روز اول محرم خدمت امام رضا رسیدم فرمود: ای پسر شبیب، روزه داری؟ عرض کردم نه. پس امام گفت: بدرستیکه این روز، روزی است که زکریّا پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا فرزند پاکیزه ای به من عطا کن که تو شنونده دعایی. 
پس خدا دعایش را اجابت فرمود و به امر پروردگار فرشته ها زکریّا را که در محراب عبادت ایستاده بود مخاطب قرار داده و گفتند که خدا ترا مژده می دهد به یحیی.  

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 19:04 ] [ گل نرگس ]

محرم

دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل که صبرم رفته از دست
بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست . . .

عرض تسلیت به مناسبت امام سوگواری امام حسین(ع)

ماه محرم 93

[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 18:46 ] [ گل نرگس ]

ذکر

خدایا، این اواخر همیشه برایم این ذکر بود که
(تا مرا نیامرزیدی از این دنیا مبر)
دانشجوی شهید، مصطفی درویش رحیم آبادی


[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 13:58 ] [ گل نرگس ]