











عمر
باارزش ترین دارایی آدمه..
اگر کسی برات وقت گذاشت
یعنی داره از ارزشمندترین و
غیرقابل تکرارترین
چیزی که داره خرجت می کنه.!!
این جمعه دوباره صحبت از تکرار است
درد
همگان،دوریشان از یار است
تا
جمعه هم عهدیتان ،مولا جان
شیعه
به خدا ز هجرتان بیمار است
*********************
این
جمعه اگر فرج نمایی عشق است
از
مشکل ما گره گشایی عشق است
بر
دیده ما،منّت بسیار نهی
گر
با قدمت ،فرش ره آیی عشق است
*********************
یک
جمعه موانع از سر راه رود
یک
جمعه دگر از لبمان آه رود
گلبانگ
فرج وقت ظهور مهدی
از
کعبه بلند است و سحرگاه رود
شاعر:محمدمهدی
عبدالهی
تا کی اقا دلم خوش باشه که جوونم
حالا حالا هاوقت دارم
تاکی رفیقام بیان بگن ما داریم میریم حلال کن
تاکی سلام زیارت عاشورا را ازدوربگم
تاکی میخوای من و حسرت به دل بذاری
تا کی...
زده به سرم هوای حرم
به عشق ضریح تودربدرم
خدای کرم به مشک وعلم به دست قلم
پرم بده تا کربلا بپرم
جانبازان، یادگاران روزهای عشق و حماسه اند؛ خاطرات مجسّم سال هایی که درهای آسمان
به روی عاشقان باز بود و فرشتگان در آسمانِ زمین گرم گلچینی بودند.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
عمر
باارزش ترین دارایی آدمه..
اگر کسی برات وقت گذاشت
یعنی داره از ارزشمندترین و
غیرقابل تکرارترین
چیزی که داره خرجت می کنه.!!
اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی
عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی
منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا
لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی
منبع مهــر ومحبت ، صــاحب لطف و کرم
افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی
میلاد نور بر شما مبارک
روزی الاغ یک کشاورز به درون چاه افتاد و ساعتها گریه کرد. کشاورز تصمیم گرفت فکری به حال ماجرا کند. سرانجام به این فکر افتاد که چون الاغ پیر است بهتر است چاه را بپوشاند. الاغ ارزش بیرون آوردن از چاه را ندارد. چند تن از همسایگانش را صدا کرد تا با بیل خاکها را داخل چاه بریزند. الاغ که این را فهمید شروع به زاری کرد. اما چیزی نگذشت که ساکت شد.
بعد از مقداری خاک پاشیدن کشاورز به درون چاه نگاه کرد و از چیزی که میدید متعجب میشد. با هر بیل خاکی که داخل چاه ریخته میشد، الاغ آنها را از بدنش میتکاند و یک قدم بالاتر می آمد. همین کار ادامه پیدا کرد و طولی نکشید که الاغ به لبه ی چاه رسید.
نتیجه:زندگی همیشه سختی دارد. اما شما میتوانید از هر کدام از سختی ها به عنوان یک پله ی ترقی استفاده کنید. ما میتوانیم با تسلیم نشدن در برابر مشکلات از عمیق ترین چاه ها و گرفتاری ها خلاص شویم
مرد دانایی در دشتی سرسبز می گشت. طاووس زیبایی را دید که پر هایش
راکنده ودورمی اندازد. مرد پیش طاووسی رفت و گفت: چرا این پر های زیبا
را کنده و دورمی اندازی؟ طاووس گریه کرد و به او گفت: مگر نمی بینی که به
خاطر این پرها از هرطرف صد بلا به من می رسد. به خاطر این پرها صیاد
در گوشه ای برایم دام میگذارد.وقتی نیرویی ندارم که از خود محافظت کنم بهتر
است که خود را زشت کنم تا ایمن وآسوده باشم. این پر باعث خود بینی من شده
این خود بینی صدها بلا بر سر من آورده است.