زاهد گفت: من هم
حق تعالى وحى کرد به حضرت موسى علیه السلام که :اى موسى !دوست دارى که عطش قیامت تو را در نیابد و در مواقف آن روز تشنه نباشى ؟
عرض کرد: بلى ، اى پروردگار عالمیان !
خطاب رسید: امروز، در دنیا بر حبیب من صلوات فرست ، تا فردا از تشنگى قیامت ایمن باشى .
صاحب دلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران از او خواستند
که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید.
پس از نماز مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. سپس خطاب به جماعت گفت:
مردم! هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد
مرد، برخیزد! کسى برنخاست.
گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد! باز
کسى برنخاست. گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما
براى رفتن نیز آماده نیستید...
از دل خاک فکه شهیدی یافتند
در جیب لباسش برگه ای بود :
«باسمه تعالی . جنگ بالا گرفته است .مجالی برای وصیت نیست .هنوز تا چند قطره خون در بدن دارم حدیثی از امام پنجم ع می نویسم :
به تو خیانت می کنند ، تو مکن
تو را تکذیب می کنند ، آرام باش .
تو را می ستایند ، فریب مخور.
مردم شهر از تو بد می گویند ، اندوهگین مشو.
آنگاه از ما خواهی بود »
دیگر نایی در بدن ندارم ؛
خداحافظ دنیا
یا زهرا
آب وبر سطح دریا شنا مکن زیرا آنجا موجودی به نام انسان وجود دارد او با
تورهایی مشبک ماهی ها را شکار می کند وچون به منزل می برد شکم آنها
را پاره می کند بر آنها نمک وادویه پاشیده وباروغن داغ می پزد و یا بر سیخ
زده و روی آتش بریان می کند ماهی کوچلو که گوش او به این نصیحتها
بدهکار نبود خودرا به سطح دریا رساند لحظاتی بعد خود را درون تور
شکارچی ها دید چون از دریا جدا شد وبه اطراف می پرید همه آن
نصیحتهای مادر را یقین کرد پاره شدن شکم نمک و ادویه روغن و سیخ
کباب ودرآتش بریان شدن
آری داستان انسان نیز چنین است انبیا وعلماء انسانها را از حوادث بعد
از مرگ خبر می کنند وانسان توجه نمی کند چون بمیرد وبه برزخ رود
وهمه آنچه را که پیامبران در دنیا به آن انذار می کردند یقین می کند هر
آغازی را پایانی وهر قوتی را ضعفی است و هر حیاتی را مرگی پس بدان
و یقین کن که سر انجام خواهی مرد و تو را از قصر به شکم قبر می
سپارند
اینما تکونو یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج
مشیده(نساء78)
هر کجا باشید شمارا مرگ در می یابدهر چند در
برجهای استوار باشید
هرچه مغرور تر باشـــــی ،
تشنه ترند برای با تو بودن . . . !
و هرچه دســـت نیـــافتنـــــی باشی ،
بیشتر به دنبالت می آیند . . . !
امان از روزی که غروری نداشته باشی ،
و بی ریا به آنها محبت کنی . . .
انوقت تـــــورا هیچوقت نمیبیند . . .
ســــاده از کـــنارت عبور میکنند . . . !
گاهی
با یک کارِ اشتباه، یک حرفِ اشتباه یا حتی یک فکرِ اشتباه ...
همۀ آن راه رفته را در یک لحظه سقوط می کنی !
و برمی گردی سر جای اولت یا حتی پایین تر، ... با کلی زخم و درد ...
ﻫﻤﯿــﺸﻪ
ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﻴﻨﺎﻟﻴﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ!
ﺩﺭﺟﻤﻊ،ﺍﺯ ﺷﻠﻮﻏﻲ ﻛﻼﻓﻪ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ
ﻭ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ،ﺍﺯ
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻐﺾ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ !
ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ
ﺍﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢ ﺑﻲ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﻏﺮﻭﺏ ﺟﻤﻌﻪ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ!
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ
ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ
ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ….
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ….
ﻛﺎﺭ ….
ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﻢ
ﺑﺪﻭﻥ
ﻟﺬتـــــــــــ ﺍﺯ ﻣﺴﻴــــــﺮ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ
ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ…
زیباترین قسم سهراب سپهری :
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،
غصه هم می گذرد ،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود ،
جامه اندوه مپوشان هرگز .
سهراب برای چه گفتی زندگی خالی نیست ؟؟؟
برای چه گفتی مهـــــربانیـــ هستـــ ســــیبـــ هستـــ ایـــمانــــ هستـــ؟؟؟
توی دنیایـــ که آدم هاش حتی کلمه ی خـــــدا براشون غریبهـــ
بایـــد گفتـــ:
زندگیـــــ خالیستـــــ
مهـــــر بانی نیستـــــ
ایمانـــ نیستــــ
شاید بتوانـــ گفتـــ سیب هستــــ ...
نمیدانمـــ خدایا...
بخونمــــ؟؟؟
روزگاریــــ مردمـــ دنیا دلشانــــ درد نداشتــــ
هر کسیـــ غصه ی اینـــ را که چه میکرد نداشتــــ
چشمه ی سادگیــــ از لطف زمین میجوشید
خودمانیم زمینـــ اینــــ همه نامرد نداشتـــ....!!!!
به دل خود نگاه کن
هر قدر دلت به دنیا بسته باشد
همان قدر محبت مرا از دلت بیرون کرده ای
چرا که هیچگاه من محبت خود و محبت دنیا را
در یک دل جمع نمی کنم
چون او گرسنه است و چشمش به غذاست و دست بردار نیست.اما اگر هیچ همراه نداشته باشی میفهمد چیزی نداری و میرود
دل شما مورد نظر شیطان است ...آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،
روی
تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد
برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده
باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی
ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
آنان آرزو می کنند،
که حتی برای یک لحظه به دنیا برگردند
و عملی مورد رضایت خداوند انجام دهند ...
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند آقا جان:
اگر شیعه ای از شما گنه کار باشد موقع عذاب و سوزاندن آن مؤمن در آن دنیا باعث خوشحالی دشمنان شما می شود و آبروی شما می رود...
امام صادق علیه السلام فرمودند:ما در همین دنیا به شیعیان کمک می کنیم که توبه کنند
گفتند آقا جان اگه گناهش زیاد بود چه؟
امام صادق علیه السلام فرمودند: موقع جان دادن عزراییل بر او سخت می گیرد تا گناهانش پاک شود...
گفتند آقا جان اگر گناهانش خیلی بیشتر از اینها باشد چه می شود؟
آقا فرمودند: انقدر در برزخ نگاه داشته می شود تا بخشیده شود
گفتند یابن رسول الله اگر باز هم گناهانش بیشتر از این حرفها بود آن وقت چه میشود؟
راوی می گوید در این لحظه دیدم امام صادق علیه السلام عصبانی شدند و دو زانو نشستند و فرمودند: به کوری چشم دشمنان دستش می گیریم و وارد بهشتش می کنیم.
بحار الانوار جلد 93صفحه 373