الهی و ربی من لی غیرک

فقط یک سحر دیگر باقیست........ 
و..... دوباره آغاز میشود هیاهوی دنیای بی رمضان...... 
من می ترسم خدااااا؛ 
از شیطانی که در بندش کرده ای،،،، 
از نَفْسی که سرکشی خواهد کرد،،،، 
و از تمام آنچه که مرا از آغوش تو خواهد گرفت......
 خدا فقط یک سحر مانده..... 
و احیاهای مضطرانه ما نیز قلب بیمارمان را شفا نداده است..... 
چه کنم با درد بی پایان دلم...... 
چه کنم با ناله های بی سرانجام قلبم..... 
چه کنم با این همه سیاهی ؛ خدا ....

نیایش

" خداوندا "
آرامم کن همان گونه که دریا را
پس ازهرطوفانی آرام میکنی
راهنمایم باش که دراین چرخ وفلک
روزگار بدجورسرگیجه گرفتم
ایمانم راقوی کن 
که تو را درتنهای ام گم نکنم
" خداوندا "
من فراموش کارم اگر گاهی 
یا لحظه ای فراموشت کردم 
توهیچ وقت فراموشم نکن
" خداوندا " 
رهایم مکن حتی اگرهمه رهایم کردن
" خدایا دوستت دارم "

خدای من ...

خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن


دل نوشته برای خدا

دل نوشته برای خدا

خدا جون منم دل دارم …  ببین گرفته …

خودت نظری کن خدای مهربونم

تو گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره

خداجونم  به همین اشک هام قسمت می دم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی

منو ببخش که اینجوری باهات حرف می زنم به خودت قسم قصد جسارت ندارم

تو خودت با مهربونیات منو پُر رو کردی

خدایا تنهام نذار و دستم رو بگیر

خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن

خدایا ....

خدایا...

خیلی دلم گرفته برای همه چی و همه جا برای چیزایی که از دست دادم و چیزایی که دوس دارم داشته باشم وندارم ولی هیچوقت بدستشون نمیارم تلاشی برای بدست آوردنش نمیکنم فقط میگم کاش کاش کاش......

میگم خدایا ببخشید اشتباه کردم دیگه انجامش نمیدم دیگه سمتش نمیرم  ازم بگذر اگه دیگه رفتم ولی فقط همون لحظه است فقط همون وقت که دارم از شهدا میخونم فقط زمانی که دارم تو خوندن دعای کمیل میگم الهی و ربی من لی غیرک فقط موقعی که گره کور به کارم میفته و دست به دامن خدا و ائمه میشم ولی وقتی همه چی تموم میشه منم یادم میره چه قولی دادم و چه عهدی بستم هی توبه میکنم هی توبه را می شکنم دیگه مثل آب خوردن شده برام حالا کی این آب تو گلوم گیر کنه و خدا بزارتم تو خماری نمیدونم؟؟!!!

نماز میخونم نمیگم نماز نمیخونم ولی نمازی که برای رفع تکلیف نمازی که میخونی که فقط بگی خوندمش خودمم نمی فهمم چی خوندم تا میام ببینم کجام می بینم دارم سلام میدم زودم جانمازو جمع میکنم خدایا خیلی باهات کار دارم ولی وقت ندارم برات مگه میذارن مگه وقت میشه بیام سمتت مگه نفسم میتونه نه بگه نه خدا من فقط یاد گرفتم به تو بگم نه  خدایا هنوز یاد نگرفتم کجا بگم باشه کجا بگم نه به شیطان میگم باشه هر چی تو بگی ولی به تو میگم نه خدایا عمرم رفت کی میخوام یاد بگیرم جای این دو کلمه کجاست خدایا خسته شدم از بس گفتم شهدا شرمنده ام ولی دلشون خون کردم خدایا خسته شدم از بس گفتم خدا چاکرتم دوسد دارم ولی به حرفت نبودم همه اش میگم لعنت خدا بر شیطون ولی همه اش دارم میرم سمتش فقط حرف میزنم همین دلم هنوز با زبونم یکی نشده گاهی اوقات میگم بمیرم بهتره اینه که هر روزم بدتر از دیروزم باشه میگم امام زمانم بیا منتظرتم ولی هیچ کاری برای اون فرج نکردم قدمی برنداشتم خدایا نجاتم بده خدایا اونقدر دستمو محکم بگیر ک نتونم ول کنم دستتو خدایا اینقدر روی من تسلط داشته باش که فکر هیچی تو سرم نباشه خدایا من ضعیفم خدایا کمکم کن دیگه باعث رنج دیگران نباشم نمیخوام باعث به گناه افتادن کسی باشم خدایا محبتتو تو دلم اونقدر بنداز که جای هیچی نباشه فقط همینو میخوام و بس خدایا تشنه محبتت هستم هیچی نمیخوام خدایا نگذار رهات کنم نگذار ازت دور بشم کمکم کن

خداجونم فقط ازت ی سوال دارم مگه تشخیص مزه تلخ و شیرین سخته ؟؟؟!!!

که من نمیتونم تشخیص بدم گناه تلخ و محبت تو شیرین !!!؟؟؟


الهی ....



 الهی ...

سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ،

و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛
آن سه خصلت عبارتند از :
فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ،
و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ،
و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام ...


و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند :

تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ،
و چشمِ امید به تو بسته است ...

همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ،
و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است ...

ی ترکه....

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته، در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود
که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید
و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
حوری از سمت چپ میآید ولی باز هم ترکه اعتنا نمیکنه
و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه
و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه
> این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی

اللهم عجل الولیک الفرج

ﯾــﺎﺑـــﻦ ﺍﻟـــﺤــﺴــﻦ….!

ﺣــﺮﻑ شما ﮐــﻪ ﻣﯽ ﺷــﻮﺩ….
ﭘــﺎﯼ ﺩﻟــﻢ ﻟــﻨــﮓ ﻣﯽ ﺯﻧـﺪ….
ﻭ ﺩﺭ ﮐــﻨــﺎﺭ ﭘـﻨـﺠـﺮﻩ ﺍﻧـﺘـﻈﺎﺭ….
ﻣـﺤـﻮ ﺗـﻤـﺎﺷـﺎﯼ ﺧــﻮﺭﺷـﯿـﺪﯼ ﻣﯽ ﺷـﻮﺩ ؛

ﮐــﻪ ﺳـﺎﻟـﻬﺎ ﺩﺭ ﭘـﺲ ﺍﺑـﺮ ﭘـﻨـﻬـﺎﻥ ﻣـﺎﻧـﺪﻩ

ﻣﯽ ﺩﺍﻧــــﻢ…!
ﺍﯾــﻦ ﺟـﺪﺍﯾﯽ ﺳـﻬــﻢ ﺩﻝ ﻣــﻦ ﺍﺳـﺖ ﺍﻣــــــﺎ
ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻟــﻢ ﺑـﯽ ﻫــــﻮﺍ ،

ﻫـــــﻮﺍﯼ ﺗـــان ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐــﻨــﺪ….

اللهم عجل لولیک الفرج….


خدایا


خدا

در دستیست که به یاری میگیری
در قلبیست که شاد میکنی
در لبخندیست که به لب مینشانی
آنجاست که عهد میبندی و عمل میکنی
خدا٬در تو٬باتو٬ و برای توست...


شیخ رجبعلی خیاط


مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:
بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.
 هر چه خم شود خالی تر می‌شود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریع تر خالی می‌شود.
دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه، ...
قرآن می‌گوید: 
هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛ خم شو و به خاک بیفت.
" وَکُن مِّنَ السَّاجِدِین." 
سجده کن؛ ذکر خدا بگو ; این موجب می‌شود تو خالی شوی تخلیه شوی، سبک شوی؛ تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

مناجات شهید چمران در شب قدر



چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شب معراج من به آسمان‌ها.
از طغیان عشق شنیده بودم و قدرت معجزه‌آسای عشق را می‌دانستم، اما چیزی که در آن شب مهم بود، این بود که وجود من، روح شده بود و روح من آتشفشان کرده بود. می‌خواست همچون نور از زمین خاکی جدا شود و به کهکشان پرواز کند... آن گاه آتش عشق به کمک آمده بود و جسم خاکیم را سوزانده و از من فقط دود مانده بود و این دود همراه با روح من به آسمان‌ها اوج می‌گرفت...
شب قدر من، شبی که سلول‌های وجودم در آتش عشق، تغییر ماهیت داده بود و من چیزی جز عشق گویا نبودم. دل من، کعبه عالم شده بود، می سوخت، نور می‌داد و وحی الهی بر آن نازل می‌شد و مقدس‌ترین پرستش‌گاه خدا شده بود. امواج خروشان عشق از آن سرچشمه می‌گرفت و به همه اطراف منتشر می‌شد. از برخورد احساسات رقیق و لطیف با کوه‌های غم و صحراهای تنهایی و آتش عشق، طوفان‌های سهمگین به وجود می‌آمد که همه وجود مرا تا صحرای عدم به دیار نیستی می‌کشانید و مرا از زندان هستی آزاد می‌کرد.
ای کاش می‌توانستم همه خاطرات الهام بخش این شب قدر را به یاد آورم. افسوس که شیرازه فکر و طغیان احساس و آتشفشان روح من، آن قدر سریع و سوزان پیش می‌رفت که هیچ چیز قادر به ضبط آن نبود.
نوری بود که در آن شب مقدس بر قلبم تابید، بر زبانم جاری شد و به صوررت اشک بر رخسارم چکید. من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی‌فروشم و به خاطر شب‌های قدر زنده‌ام و تعالای شب قدر عبادت من و کمال من و هدف حیات من است.

شب رحمت الهی

شب عفو است و محتاج دعایم

زعمق دل دعایی کن برایم

اگر امشب به معشوقت رسیدی
 خدا را در میان اشک دیدی
کمی هم نزد او یادی زما کن
 کمی هم جای ما او را صدا کن
بگو یارب فلانی رو سیاه است
  دو دستش خالی و غرق گناه است …
التمــــــاس دعـــــــــا

یارضا

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن یک دل دیگر بیاورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...
التماس دعای کربلا و فرج
اللهم عجل لولیک الفرج

خدایا منو ببخش

 خدایـــا...

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم .
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم .
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم .
بابت هر گره ای که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم .
بابت هر گره ای که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم ...
مرا ببخش ...
نتیجه تصویری برای الهی العفو

دلم مشهد میخواد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
خسته ام مولا 
ا زخودم ...
از این شیطانی که شده ام ...
بد جور دلم گرفته در این هوای کثیف گناه ... به دادم برس ....
یا امام رضا فقط یه کلمه دلتنگ سقا خونه اتم
یا امام رضا بطلب...

دلتنگم آقا

حسین جان
به تاوان خوردن کدامین میوه ممنوعه مرااز بهشت کربلایت محروم میکنی؟
این روزها خوب دعوتنامه برای عشاقت می فرستی ...
واما نگاه روسیاهانی چون من به دستان کریمانه ات دوخته شده
از کودکی یاد دارم که رسم کریمان این بود که وقتی جلوی چشم یک بچه، عزیز دلشان را نوازش میکردند و او را تحفه ای میبخشیدند؛ نگاهی هم به چشم های دوخته شده آن کودک به دستشان "هرچند هم که بچه بدی بود" میکردند
دستی هم بر سر او میکشیدند چیزی هم از کرم به اومی بخشیدند
چشمشان را روی زشتی و بدی بچه می بستند و امیدش را ناامید نمیکردند...  
مولایم داری به عزیزان دلت برات کربلا می دهی؟
ببین چشمانم به دستانت دوخته شده...
چشماهای پراز حسرتم را نگاه کن...
حسین جان تاکی خودم را لابه لای نوشته های حسرت بارم سرگرم کنم؟؟؟؟ تا به کی در رویای شیرین کربلا بسوزم؟
دلم شکسته آقا...فدای سرتان... من که جز شما کسی را ندارم

دلتنگ امام رضا

روز هشتم و دلها روانه حرم حضرت سلطان است...
.
باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند
بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند
هر گز نمیرد آنکه دلش جلد مشهد است
 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند
هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
 او را به درد کرببلا مبتلا کنند
دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند
از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
«آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»

روز هشتم ماه مبارک

هشتمین روز عجب حال دعایی دارم
حالت مشهدی و کرببلایی دارم
حرم امن خدا پنجره فولاد شماست
و خدا گفت که دیدی چه رضایی دارم؟
واقعا معرکه ای هست میان من و تو
عشق بازیست عجب حال و هوایی دارم
نفسم، خواب و خوراکم،همه ام هست ثواب
و بدانید که اینگونه خدایی دارم
ز خراسان بروم کرببلا جان بدهم
که گریزی بزنم میل سنایی دارم
روضه ای آمد و آمد شب هشتم یادم
رقص شمشیر ز اکبر چه نمایی دارد
ناگهان گفت حسین این چه مکرر شدن است؟
شکر بهر بدنت تکه عبایی دارم

آقا بیا

نماز و روزه و افطار عشق است سحر خوردن کنار یار عشق است
نه یکبار از کنار خیمه گاهش گذشتن بل هزاران بار عشق است
  شنیدم هاتفی در اسمان گفت غم دل گر خورد غمخوار عشق است
بیا مهدی که بی تو روزه سخت است ضیافتخانه با دلدار عشق است
گلستان جهان همراه خار است گل نرگس بود بی خار عشق است
خدایا جان ما گردان فدایش شهادت در بر سردار عشق است
نه یک تن بل هزاران تن فدایش فداییّش به روی دار عشق است
 دل و مهدی دل و دوری هجران گل زهرا ییم دیدارعشق است
دلم وصل تو جانا ارزو داشت ولی شد فاصله عشق است
بیا در ماه روزه یاریم کن کنارت مهدیا افطار عشق است



یاد خدا مایه ی آرامش است


قرآن کریم یاد خدا را مایة آرامش دل و جان می‌داند[1] این امر چگونه تحقق پیدا می‌کند؟
پاسخ:
 تبیین این حقیقت منوط به بیان دو نکته زیر است:
الف) با یاد خداوند دل انسان آرام می‌گیرد. طبیعی است آرامش دل آسایش جسم را نیز به ارمغان می‌آورد. چرا که اضطراب جسم محصول اضطراب روح است و هنگامی که روح آرامش یافت جسم نیز از آن متأثر می‌گردد.
ب) دل انسان همواره به دنبال گمشده‌ای می‌گردد و هر کس طبق زمینه‌ها و بینش‌ها گمشده‌ای را تفسیر می‌کند. یکی گمشده خود را در مال دنیا، یکی در جاه و مقام و دیگری در چیز دیگر... درصورتی که گمشدة واقعی دل انسان خداست و فطرت انسان خدا جو است و تا به او نرسیده و مقام وصل را نائل نشده آرام نخواهد شد، بدیهی است آرامش دائمی و مستمر انسان فقط با انس با خدا محقق می‌گردد. آرامش‌های دیگر کاذب، مقطعی و موقت هستند.