چون او گرسنه است و چشمش به غذاست و دست بردار نیست.اما اگر هیچ همراه نداشته باشی میفهمد چیزی نداری و میرود
دل شما مورد نظر شیطان است ...در هر شرایطی میشه نماز اول وقت خوند ...
♥•٠·˙
قبلش فکر کن چرا دارے نماز میخوانے؟
آن وقت کم کم لذت می برے از کلماتی که تمام عمر دارے تکرارشون می کنے.
تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست.
هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن
مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ، بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست تـا سجـده کـنـنـد ...
ولـو یـک سـجـده !
◆◇همیشه آیهالکرسی را جهت دوری ازگناه قرائت میکرد .
◆◇نسبت به گناه به خصوص غیبت بسیار حساس بود
◆◇با وجود اینکه سن کمی داشت،اما از ابتدا که مشغول به کارشد،
خمس مال خود را حساب میکرد.
◆◇مقید به مال حلال در زندگی بود.
◆◇دائم الوضو بود و نسبت به نماز اول وقت مراقبت داشت.
▐◄هیچ دقت کردی؟،راه تغییر نکرده است،این ما هستیم که باید تغییر کنیم► ▐
/شهید محمد جوکار/
شهادت : 24 فروردین 1387
انفجار تروریستی حسینیه سیدالشهداء شیراز
مـــن الغریب الی الحبیب.......التمـــاس دعــــا
مــولای مـــن
اگـر گـره فـــرج شمــابه دعـای مثـل مـن بـاز می شــود
ســرا پـا آه می شوم ...دعـا می شوم
بـــه آسمان می روم ...تـــا کــه خــدا اجابتم کنـــد
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،
روی
تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد
برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده
باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی
ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
آه . . .
میگفت میخواستیم بریم زیارت علی ابن موسی الرضا (ع) رفتیم از همسایه هایی که باهاشون سلام علیک داشتیم حلالیت بطلبیم و راهی بشیم تک تک رفتیم دم در همسایه ها و ازشون حلالیت طلبیدیم.همسایه بغلیمون یه دختر فلج داشت که رو ویلچر میشِست خواستیم بریم دم خونه اونا دیدم دختره رو ویلچر نشسته دم در خونه.
"خیلی یواشکی هایمان عوض شده است
این روزها وقتی شهدا به شهرهای ما برمیگردند و روز و حال ما رو می
بینند ،
چی میگن پیش خودشون ،
چی میگن به ما ...احتمالاً میگن
"قرارمون این نبودا..."
اللهم صل
علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
روز و شب دارم دعا آرزومه ای خدا دیدن شیش گوشه ی کرببلا
من واین دیده ی تر من و قلب پرشرر من ویک عکس ضریح کربلا
حرم اربابم حسین صحن بین الحرمین شده فکر و ذکر و خواب هر شبم
همه سوز و ساز من اینه امتیاز من که غلام و سینه چاک زینبم
میرسه تو هیئتا به مشام جان ما بوی دلنواز یاس از علقمه
بَه! که چه غوغا میشه محشری بر پا میشه شب جمعه کربلا با فاطمه
چی میشه روز جزا به سپاس گریه ها ما بشیم از همه آدما جدا
مست شاه نینوا جای جنت خدا ما بشیم ساکن کوی کربلا
اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...
داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.
جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود
با خوندنش مو به بدنم راست شد !!!
روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:
مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...
یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که:
به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند. رفتم خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی، ایشان فرمودند: نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست میشود
مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجدداً مراجعه کردم فرمودند: گفتم چهل روز دیگر
هر چه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوهخانه نشسته بودم.
شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن با درشکه از آن محل عبور میکرد بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا این جا نشستهای مگر کاری نداری؟ شرح حال خود را گفتم.
گفت با من بیا.
با ایشان سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند
درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم
[کتاب آثار و برکات نماز اول وقت صفحه 25 ]
یکى از دوستان شیخ رجب على خیاط نقل مى کند که : همراه ایشان به کاشان رفتیم . عادت شیخ این بود که هر جا وارد مى شد به زیارت اهل قبور مى رفت . هنگامى که وارد قبرستان کاشان شدیدم ، شیخ گفت :
((السلام علیک یا اباعبدالله (ع ))).
چند قدم جلوتر رفتیم فرمود: ((بویى به مشامتان نمى رسد؟))
گفتیم : نه ! چه بویى ؟
فرمود: ((بوى سیب سرخ استشمام نمى کنید؟))
گفتیم : نه ! قدرى جلوتر آمدیم به مسؤول قبرستان رسیدیم ، جناب شیخ از او پرسید: ((امروز کسى را این جا دفن کرده اند؟))
او پاسخ داد: پیش پاى شما فردى را دفن کرده اند و ما را سر قبر تازه اى
برد. در آن جا همه ما بوى سیب سرخ را استشمام کردیم . پرسیدیم : این چه
بویى است ؟
شیخ فرمود: ((وقتى که این بنده خدا را در این جا دفن کردند، وجود مقدس
سیدالشهداء (ع) تشریف آوردند، این جا و به واسطه این شخص عذاب از اهل
قبرستان برداشته شد.))
آیا از این دنیا خسته اید؟ از دست خودتان هم؟ شما هم چون ما به دنبال دستی می گردید که دستتان را بگیرد از این همه گناه بیرون بکشد؟
چه دستی از دست شهیدان مطمئن تر برای به دست آوردن خدا؟ تنها کمی عشق می خواهد و ایمان و اراده، عشق به انوار مقدسی که هیچ گاه نمی گذارند زندگی هایمان در تاریکی غرق شود، ایمان و اعتماد به آنها که فعال لما یشاء اند و کمی هم اراده که دستتان را به سویشان ببرید و عهد ببندید برای ترک گناه و همراهی و همپایی با آنان.
شادی روح همشون
اللهمــ صل علــی محمــد وآل محمــد وعجـل فــرجهمـــ
یادش به خیر...
کودک که بودیم
مدرسه ای داشتیم
وتخته سیاهی بر دیوار
کلاسش
و "مبصری"
که بر تخته لیست می کرد:
"خوب ها" و "بدها" را...
و هنوز هم
گمان می کنیم:
که آن
"مبصریم"؛
و مردم دنیا همکلاسی
هایمان؛
و چه ساده قضاوتشان
می کنیم...
و چه آسان لیست می
کنیم:
"خوب ها"یشان را و "بدها"یشان را...
-غافل از آن که-
تنها
"خدا"ست
که میداند:
بر تخته سیاه دنیا
چه کسی در ردیف
"خوب ها"ست
و چه کسی در ردیف
"بدها...... "
فحش اگر بدهند آزادی بیان است،جواب اگر بدهی بی فرهنگی است.
سوال اگر بکنند آزاد اندیشند،سوال اگر بکنی تفتیش عقاید است.
تهمت اگر بزنند در جستجوی حقیقتند،جواب اگر بدهی می شوی دروغگو
مسخره ات بکنند انتقاد است،جواب که بدهی بی جنبه ای
اگر تهدیدت کنند دفاع کرده اند،اگر از عقایدت دفاع کنی خشونت طلبی....
چه سخت است تاوان داشتن استقلال و دفاع از خون شهدا و حریم ولایت....
ولی من این راه را با تمام تراژدی هایش دوست دارم.........
و چه زیبا و صادقانه نوشت قلم مرتضی آوینی
"در مملکت اسلامی حزب اللهی ها از همه مظلوم ترند"
و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا....
زمستان بود و دم غروب کنارجاده
یک زن و ُیک مرد با یک بچه مونده بودن وسط راه.
من و علی (شهید علی چیت سازیان) هم از منطقه بر می گشتیم.
تا دیدشون زد رو ترمز و رفت طرفشون. پرسید:"کجا می رین؟
"مرد گفت: کرمانشاه .
علی گفت: " رانندگی بلدی گفت بله بلدم!.
علی رو کرد به من گفت: "سعید بریم عقب. "
مرد با زن و بچه اش رفتن جلو و ما هم عقب تویوتا.
عقب خیلی سرد بود
گفتم: آخه این آدم رو می شناسی که این جوری بهش اعتماد کردی؟.
اون هم مثل من می لرزید، لبخندی زد و گفت:"
آره، اینا همون کوخ نشینایی هستن که امام فرمود به تمام کاخ نشین ها شرف دارن.
تمام سختی های ما توی جبهه به خاطر ایناس."
┘◄ برای شادی روح شهدای اسلام صلوات
۩ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ۩
بار خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که بلا را نازل می کنند و باز هم تکرار… گناه و خطا از من و بخشش و رحمت از تو…
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّـرُ النِّعَمَ
(محبوب من! بیامرز برای من آن گناهانی را که نعمت ها را دگرگون می سازند)