گذرگاه خون کدام شهید است...

کوچه هایمان را به نامشان کردیم ، که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم

بدانیم

گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم

کلاه هایی که بر سر جوانان دیروز رفت..

هر کدوم از این کلاه ها

موقعی که به این شکل درمیومدن

روی سر یکی از فرزندان این آب و خاک بودن 

یادی می کنیم از شیر مردایی که جونشون رو دادن واسه این آب و خاک


حسرت شهادت

هر کس صادقانه از خداوند شهادت بخواهد

خداوند او را به مقام شهادت می رساند هر چند در بستر بمیرد.

پیامبر اعظم (ص)


لحظه مرگ ما، روز و ساعتش معین است...

ولی خوشا به حال کسانی که چگونه رفتنشان را انتخاب میکنند و بدا به حال آنها که بی اختیار می روند.

دانشجوی شهید جاویدالاثر عبدالرضا علیخانی

نادعلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

 نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّیاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُاَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَالمُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُاللهِ رَبِّ العالَمینَ


بلایی که نعمت است، و نعمتی که بلاست

هرگاه دیدی خدای سبحان پیاپی بر تو بلا نازل می کند بدان که تو را (از خواب غفلت) بیدار کرده است
و چون دیدی خدای سبحان، با آنکه گناه می کنی، پیاپی به تو نعمت می دهد، بدان که این تدریجاً به سوی هلاکت بردن توست.
امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه


دلم گرفته خدا

بعضی وقتا دلم برای خودم تنگ میشه،برای روزای گذشته نه چندان دور،برای باورهام برای آرزوهام،خدایا هیچ دلی رودرهیچ کجای دنیا دلتنگ نکن چون یه روز خسته میشه میشکنه .....دلم ارامش میخواد، آرامش ابدی چیزی که خیلی وقتا دنبالشم .چیزی که بند بند وجودمو آروم کنه. بوی تنهایی میاد،شبا مینویسم توتنهاییام ولی نوشته هام همه تلخن تلخ.....همش دنبال یه جمله میگردم احساسمو بیان کنه،خیلیا میان میخونن وچشمشون دنبال چیزایی  میگرده که حرف دلشون باشه،دنبال چیزی هستنن که دردشون رو بگه،میگردن تونوشته هام دنبال چیزایی که شاید براشون گفتنش به دیگری سخته ، میخونن و یه آه میکشن .منم یاد گرفتم بنویسم.قبلنا حرفامونمینوشتم ولی ازوقتی یه دوست گفت بنویس شروع کردم نوشتن ،باورم نمیشد روزی بشه نوشت ازاحساسات ازحرفای دل،ولی نوشتم وازاون دوست ممنونم ....الان تواین لحظه برای من بوی تنهایی میاد ،بوی غم،بوی حسرت،بوی گریه های پنهونی،بوی درد.....

بازم دلم گرفته اومدم مث همیشه بنویسم دلم میخواد حرفای دلموبریزم بیرون،خیلی وقته تودلم موندن.دلم میخواد آزادشون کنم برشون گردونم به این دنیا...سخته به دردی دچاربشی که راه حلش جلوته، ولی اونی که باید بخواد نمیخواد ، خدانمیخواد......

« خوشا به حال جوانی که ... »

 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:

خَیرُ اُمَّتی مَن هَدَمَ شَبابَهُ فی طاعَةِ اللّهِ، وفَطَمَ نَفسَهُ عَن لَذّاتِ الدُّنیا وتَوَلَّهَ بِالآخِرَةِ، إنَّ جَزاءَهُ عَلَى اللّهِ أعلى مَراتِبِ الجَنَّةِ؛

بهترینِ امّت من کسى است که جوانی‌اش را در فرمانبرى از خداوند، سپرى کند و خود را از خوشی‌هاى دنیا وا‌گیرد و شیفته آخرت باشد. به‌راستى که پاداش او نزد خداوند، برترین جایگاه بهشت است.

خدای من


خدایا ! مرا نا امید مکن

خدایا ! نهال امید مرا مشکن

خدای من ! نخل امید مرا بی بار و بر مکن

خالق من ! کاخ امیدم را فرو مریز

پروردگار من ! شمع امیدم را خاموش مکن

ای آفریننده ی آسمان ! آسمان روشن دل پر امیدم را ابری مکن

خدای من ! درخت پر شاخ و برگ امید را که بر قلبم سایه افکنده ، خزان زده مکن

خدای من ! دهان گلبرگ دلم را که از باران امید تو می نوشد ، تشنه مخواه

خدایا ! آفتاب گردان دلم را از تابش آفتاب امید به لطفت محروم مکن

بار خدایا ! چشمه ی امید مرا خشکیده مخواه

بار خدایا ! بهار امیدم را خزان مکن

خدای من ! ماهی دل پر امیدم را صید دام نا امیدی مکن

بار الها ! آشیانه ی دل امیدوارم را با طوفان نا امیدی ویران مخواه

پروردگارا ! کشتزار دل آرزومندم را از هجوم ملخ های یاس در امان بدار

خدای من ! باغچه ی کوچک دلم را با هرز آب یاس ، خشکیده مخواه

بار الها ! نیلوفر دلم را از ساقه ی امید جدا مکن

خدای من ! آهوی دل آرزومندم را در پنجه ی یاس گرفتار مخواه

خدای من ! لحظه ای غیبت امید و آرزو را در کلاس دلم تاب ندارم ، ان ها را پشت در کلاس دلم به انتظار مگذار

خدایا ! بر شناسنامه ی دلم مهر نا امیدی مزن

خدایا ! کبوتر دل با بال های امید به تو مجال پرواز دارد ، بال هایش را شکسته مخواه

خدای من ! نگین زیبای امید را از انگشتر دلم جدا مکن

مادر شهید


خادم الشهدا؛ هر روز غروب با عصاش میاد جلوی در میشینه و منتظر میمونه تا از دانشگاه برسم. از دور لبخند میزنه و یه شعری برام میخونه. قربون صدقم میره و میرسم جلوش سرمو با دودستش میگیره و پیشانیم رو می بوسه. نمیدونم چرا هر روز منتظر من میمونه. شاید یاد مجیدش میفته. آخه خاله فضه مجیدش رو تو جبهه داده برای خدا. حالا تنها دل خوشیش اینه که غروب من از راه برسم. اما تازه فهمیدم وقتی که ازش دور میشم یواشکی با گوشه روسریش اشک چشماش رو پاک می کنه…..

هر روز غروب با عصاش میاد جلوی در میشینه و

منتظر میمونه تا از دانشگاه برسم. از دور لبخند میزنه

و یه شعری برام میخونه. قربون صدقم میره و میرسم جلوش

سرمو با دودستش میگیره و پیشانیم رو می بوسه.

نمیدونم چرا هر روز منتظر من میمونه. شاید یاد مجیدش میفته.

آخه خاله فضه مجیدش رو تو جبهه داده برای خدا.

حالا تنها دل خوشیش اینه که غروب من از راه برسم.

اما تازه فهمیدم وقتی که ازش دور میشم یواشکی

با گوشه روسریش اشک چشماش رو پاک می کنه

شهید چمران

خانم غاده چمران بعد از شهادت شهید

چمران خواب او را می بینند و این گونه تعریف می کنند:

"مصطفی" در صندلی چرخ داری نشسته بود و

نمی توانست راه برود دویدم و پرسیدم :

مصطفی چرا این طور شدی؟ ،گفت:

شما چرا گذاشتید من به این روز برسم،

چرا سکوت کردید؟،پرسیدم :مگر چه شده؟،گفت:

برای من مجسمه ساخته اند ،نگذار این کار را

بکنند برو آن را بشکن.

کجایند مردان بی ادعا ........

عاشقان ولایت......... رهروان امامت ........... ؟؟

تیزهوشی امام مجتبی علیه السلام در کودکی


حضرت فاطمه زهرا(س)همواره امام حسن(ع) را که بیش از هفت سال نداشت به مسجد می فرستاد تا آن چه را که رسول خدا(ص)در میان مسلمین

مطرح می کند به خاطر بسپرد و شنیده های خود را برای مادر بازگو کند.
امام حسن(ع) نیز با کمال نظم و به صورتی شیوا و شیرین گفته های جدش را در خانه برای مادرش بیان می کرد.
در آن روزها،هر گاه امیر مؤمنان(ع) به منزل می آمد با کمال تعجب می دید که حضرت زهرا(س) از آیات تازه‌ی قرآن و روایات رسول خدا(ص) آگاه است.
پس از او پرسید:
«این علوم و معارف را چگونه به دست آوردی ؟»

حضرت زهرا(س) فرمود:

«هر روز فرزندم حسن مرا از آیات و روایات تازه آگاه می کند.»

لذا در یکی از روز ها امیر مؤمنان(ع) در منزل مخفی شد تا سخن گفتن کودک خود را ملاحظه فرماید.
امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شد تا آن چه از پیامبر اکرم(ص) در ضمن سخنرانی شنیده بود،برای مادر بیان نماید.
ولی این بار به خلاف همیشه هنگام تکلم دچار لکنت شد و کلمات را به زحمت ادا می کرد.
حضرت فاطمه(س) متعجب شد و فرمود:
« پسرم چرا امروز در سخن گفتن ناتوان شده ای ؟ »
امام مجتبی(ع) فرمود:

«یا اُمّاه!قَلَّ بّیانی و کَلَّ لِسانی،لَعَلَّ سَیِّداً یّرْعانی»
«مادر جان! (تعجب نکن) از این رو زبانم لکنت گرفته و بیانم از فصاحت افتاده است ؛ چرا که گویا شخص بزرگی سخنانم را می شنود ! »

در این حال امیر مؤمنان علی(ع) از پشت پرده بیرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسید .

منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏43 / 338 / باب 16

ابرو بردن


آیت‌الله فاطمی نیا:
خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و
 رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و
اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم
خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد:
۱- عمدا نماز نخواندن.۲- به ناحق آدم کشتن.

۳- عقوق والدین.۴- آبرو بردن
 
ادامه مطلب ...

تقوا


خدایا کمک کن مرا با یک حریف قدر تنها نگذارم

من از نفسم شکست خواهم خورد تو نباشی.

 نفس اسبی است سرکش وابلیس سوارکاری

فوق العاده چابک ومن تنهای تنها اگر تو نیز

دستم را رها کنی چه خواهم شدخودت خوب میدانی که

اگر رهایم کنی نفس مرا برده است به سوی اتش

خدای من با اینهمه دشمن قدر که برایم محیاست

ایا تو نیز مرادراین مرداب سر سبز دنیا رها میکنی

خدای من ،خودت گفته مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را

پس ای عشق مرا نیز دستم گیر

 



حضرت ماه


|

رهبرم
دوست داریم
بچاهامونو با عشق اولاد علی و
شما بزرگ میکنیم .....
به سربازهای توی گهواره لبیک گفتن یاد
میدیم تا زبونم لال نکنه علی تنها بمونه
انروزترها اقایی سر درچاه های
 کوفه می کرد وبا چاه سخن میگفت
واین نشانگر ان بود که کوفیان او
 را تنها گذاشته اندویاریش نکردند

واینروزها اقایی که وقتی
می فهمم به بیمارستان رفته است

من ناچیز بغضم در همان
اوایل سخن گوینده خبر می ترکد

که اقایم را چه شده است و
او را چه به بیمارستان وبه
 یاد ان شعری می افتم که

خودم گاه با خودم می گویم
 واز نظامی گنجوی به اریت گرفته ام

وانرار اندکی با تغییر برای
 حضرت ماه می نویسم ومی خوانم

یارب به خدایی خداییت
وانگه به کمال اشناییت

از عمر من انچه هست بر جای،
بستان وبه عمر رهبر افزای

یا علی ابن موسی الرضا


 هر گاه ز قلب من ندا می آید

گر گوش کنی نام رضا می آید

وان گاه که قلب من بیفتد از کار

از مدفن من بوی رضا می آید

خیلی دلتنگم آقا

سلام آقا،کاش امشب من هم در حرمت بودم.خیلی دلتنگم.خیلی...

دلتنگی هایم را با اشک و بغض روانه حرم نورانی ات کرده ام
آقا جان بگو این دل با درد دوری ات چه کند؟
تا کی من و صبوری؟آقا جان حالا غریب منم یا شما؟
آقا جان غریب نیستی ،اینهمه زائر عاشق به درت آمده اند و مثل پروانه دور سرت می چرخند.
غریب منم که چند سال است حسرت دیدارت به دلم مانده است.
غریب منم که چند سال است در عید و میلادت باید از پشت صفحه مجازی، غریبانه به گنبدت
 ،به ضریحت نگاه کنم و اشک دلتنگی بریزم...
آقا جان میخواهم امسال آخرین اشک غربتم در روز میلادت باشد
و بزودی در حرمت اشک شوق دیدار از دیدگانم جاری شود.
آقا جان!به حرمت دلهای شکسته و اشکهای شوق زائرانت، همه آرزومندان حرمت را
 به آرزویشان برسان.  

اقا بدادم میرسی


زائری بارانی ام آقــا بدادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام، تنــها
بدادم میرسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها،
به دادم میرسی ؟
ازکبوترها که میپرسم نشانم میدهند
گنبد و گلدسته هایت را
به دادم میرسی ؟
من دخیل التماس را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهـــرا ..
به دادم میرسی ؟!
******************

نمازاول وقت


پیامبر (ص) :
اى على!
هرگاه وقت نمازت رسید آماده آن شو وگرنه
 شیطان تو را سرگرم میکند و هرگاه قصد کار
 خیرى کردى شتاب کن وگرنه شیطان تو را از آن باز میدارد.
بحارالأنوار،ج7،ص29
یالطیف.

یوسف وزلیخا


یوسف از جرم زلیخا گر به زندان میرود،

یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است...

اللهم عجل لولیک الفرج...

نترس تو گناه کن بامن!

شبی عارفی با خداوند مناجات می کرد و مشغول نماز و عبادت بود.

هاتفی خبر دادش که آهای شیخ خواهی آنچه از تو میدانیم به خلائق گوییم تا سنگسارت کنند؟
شیخ بگفت :
” خدایا خواهی آنچه از کرم تو می بینم و از مهربانیت میدانم با خلق گویم تا دگر کسی تو را سجود نکند؟”
ندا آمد که : ” نه از ما ؛ نه از تو!”
زاهـد به کـرم، تو را چو ما نـشـناسـد ........ بیـگـانه تـــو راچـو آشــنا نـشـناســد
گـفتی کـه گـنه کـنی به دوزخ برمـت ......... این را به کسی گو که تو را نشناسد
(دیوان ابوسعید)

بخند

بخندحتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند

حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند
بخند
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد
بخند
حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است
بخند
حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است
بخند
حتی اگر آخرین بهارت باشد
آخرین آرزوهایت
بخند
حتی اگر
سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند
آسمان بوی دودبگیرد
عشق کپک بزند
شعربوی نا بدهد
بخند
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد

خدایا تنهام نگذار...


عشق در خانواده

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید

مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......

آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟

بگذار تو را ببینم ......

ستاره ای درخشید، اما مرد ندید

مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " .....

کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .....

از تو خواهش می کنم ......

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد .....

ما خدا را گم می کنیم ......

در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ......

خدا اغلب در شادی های ما سهیم نیست ......

عشق

تا به حال چند بار خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای ؟؟

تا به حال به او گفته ای که چقدر خوشبختی ؟؟؟؟؟؟

که چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟؟

که چه خوب که او  هست ؟؟؟

خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست

زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم

خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود برسیم او ما را دیده و حس کرده اما ............

گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...

تا خدا هست، جایی برای نا امیدی نیست

(خدایا حتی یک آن ما را به حال خود وامگذار)