شغل سخت سخت سخت

«بسمـــ ربـــــــ الحسیــــن»

اصلا کسی شغل به حسابش نمی آورد چه رسد به نوع سختش!

هروقت کسی از من پرسید "چه خبر؟ به چه مشغولی؟" گفتم مشغولم به زندگی!
در معرکه ی دنیا، سخت ترین کار، زندگی کردن است و سخت سختش را بخواهی، باید بگویم خوب زندگی کردن.
در این معرکه، هر روز مشغولم به نبرد
نبرد با "بی خودٍ" خودم و با "اغیار"
و کیست که نداند نبرد با " بی خودٍ خود" سخت تر است از آن دیگر.
نبردم این است که "بی خود" فراری را اهلی کنم.
و من ضعیف تر از آنم که خود به تنهایی این مهم را به انجام رسانم.
برای اهلی کردنش، محمد را می شناسم
و علی را
و فاطمه را
و حسن را
و حسین را
حسین حسین حسین
اهلی شدن فقط با شما ممکن می شود ای محبوبان خدا

درود و سلام خداوند بر شما تا همیشه ی همیشه


هدیه به جبهه

می گفت می خواهم یه هدیه بفرستم جبهه ، به خاطر کوچکیش که ردش نمی کنید؟
همه همدیگر را نگاه کردند
و گفتند:نه قبول میکنیم .
حالا هدیه ات چی هست؟
به نوجوان سیزده چهارده ساله ای اشاره کرد و گفت: پسرم!

صلوات

یک روز که پیغمبر ص از گر می تابستان


 همراه علی ع میرفت درسایه نخلستان
  دیدند که زنبوری از لانه خود زد پر

 آهسته فرود آمد بردامن پیغمبر ص

 بوسید عبایش را دور قدمش پرزد

 بر خاک کف پایش صد بوسه دیگر زد

 پیغمبر ص از او پرسید آهسته بگو جانم

 طعم عسلت از چیست هر چند که میدانم

زنبور جوابش داد چون نام تو میگویم

گل میکند از نامت صد غنچه به کندویم

تایاد تورا هرشب چون گل به بغل دارم

هرصبح که بر خیزم در سینه عسل دارم

 از قند و شکر بهتر خوشتر زنبات است این
 طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این

نمره بیست

دفتر را برد گذاشت رو به روش گفت: "بیا این همه نمره بیست"

بغض گلویم را گرفته بود؛ بغضی سنگین.

رو به قاب عکس کرد و گفت: مگه نگفتی هر وقت نمره بیست بگیرم جایزه می دی؟

بعد با اون چهره و نگاه معصومانه اش رو به من کرد و گفت:

مامان من جایزه نمی خوام فقط بگو بابا بیاد خونه.

دیگه نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. رفتم قاب عکس عبدالله

را از روی تاقچه برداشتم و گذاشتم توی کمد.

  شـادی روح شــهدا صــلوات

هم دلت پاک باشد هم ....

دلت پاک باشد، کافی است

آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت:
«آمنـــوا» اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات»
یعنی هم دلت پاک باشد،هم
کارت

سربازان امام زمان عج


 


بچه ها را جمع کردن توی میدان صبحگاه پادگان؛ قرار بود آیت ا... موسوی اردبیلی برایمان سخنرانی کنند. لابلای صحبت هایشان گفتند: امام فرمودند، من به پاسدارها خیلی علاقه دارم، چرا که پاسدارها سربازان امام زمان (عج) هستند. کنار محمود ایستاده بودم و سخنرانی را گوش می دادم. وقتی آیت ا... اردبیلی این حرف را گفتند، یک دفعه دیدم محمود رنگش عوض شد؛ بی حال و ناراحت یک جا نشست مثل کسی که درد شدیدی داشته باشد. زیر لب می گفت:"لا اله الا الله" تا آخر سخنرانی همین اوضاع و احوال را داشت. تا آن موقع این جوری ندیده بودمش. از آن روز به بعد هر وقت کلاس می رفت، اول از همه کلام امام را می گفت، بعد درسش را شروع می کرد. می گفت: اگر شما کاری کنید که خلاف اسلام باشد، دیگه پاسدار نیستید، ما باید اون چیزی باشیم که امام می خواد.


نایت اسکیننایت اسکین

سفارش آیت الله قاضی برای نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.



 

شهید عباس بابایی

متوجه پیرمردی شدم که با پای پیاده تو مسیر می‌رفت. عباس پیاده شد،

از پیرمرد خواست که پشت سر من سوار موتور شود.

بعد از سوار شدن پیرمرد، به من گفت: دایی جان،

شما ایشان را برسون؛ من خودم پیاده بقیه راه رو میام.

پیرمرد را گذاشتم جایی که می‌خواست بره.

هنوز چند متری دور نشده بودم که دیدم عباس دوان دوان رسید؛

نگو برای آن‌که من به زحمت نیفتم، همه‌ی مسیر را دویده بود.

  شهید عباس بابایی

منبع : سایت صبح


شهیدان


دست ما را بگیرید شهدا - قافله شهدا


دلــــــم گرفتـــــــه شهیـــــدان
 مــــــرا ببریـــــد

مــــــرا ز غربت این خاک تا خدا ببریـــــد

مسئولین



ای مسئولین و این رؤسای مملکتی،

شما را به خدا قسم می‌دهم بیایید

بیش از این به فکر اسلام و ایران باشید.

فرازی از وصیت‌نامه شهید
 

شهید یوسف زنگی ابادی


* گفتم من فقط دوست دارم مهریه ام یک جلد قرآن باشه،

گفت: نه، یک جلد قرآن نمیشه. یک جلد قرآن با یک دوره

کتابهای شهید مطهری. * همه را دعوت کرده بود مسجد.

از سپاه کرمان هم آمده بودند. دعای کمیل که تمام شد

عاقد توی جمعیت دنبالم گشت. تازه فهمیدند مراسم

عقد حاج یونس است.  شهید حاج یونس زنگی آبادی

منبع : راوی: همسر شهید حاج یونس زنگی آبادی



 

پروردگارا


پروردگارا ! این جوانهای اسلام را از سه چیز دور نگهدار وسوسه های شیطانی

هواهای نفسانی غرور و نادانی. شهید زین العابدین بهزادی



لاله ها


بیا تا بمانیم،در جبهه ها

به بوی شهادت، شکوفا شویم
بیا حافظ نام گلها شویم
شهیدانمان را زیارت کنیم
«که سخت است خاموشی لاله ها
دریغ از فراموشی لاله ها»
پس از جنگ،تکلیف ما روشن است
دل لاله ها را،نباید شکست...


49.gif49.gif49.gif

اشک مرد

اشک زن دل را می ســوزاند 


ولــی اشــک مرد ، کــــوه را آب مـــی کند 

 



این جمعه هم نیومدی



این جمعه هم طلوع و غروبش تمام شد ...

دل ها گرفت ...

رایحه ی غم مدام شد ...

آقا...!!!

ببین که مثل همه جمعه های پیش ...

                                      این جمعه هم به منتظرانت حرام شد...؟!!!

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

برای آمدنت ، زود هم دیر است


بهار های شگفتی در راهند
فردا گلی می شکفد
که بادها را پر پر می کند


استغفار



اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی
فردا به آن چشم نگاهش نکن،
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.


توضیح: این جمله عمدتاً به حضرت علی (ع) و به عنوان بخشی از عهدنامه مالک اشتر نسبت داده شده است. در عهدنامه مالک قطعاً چنین جمله ای نیست و هنوز هم منبع موثقی که نشان دهد این جمله از حضرت بوده است پیدا نشده است


شیعه به بین الحرمین حساس است


پنداشته اند که ما ز خاموشانیــــــم
                                                 همـــــرنگ جماعت فراموشانیـــــــم
       ما آرزوی کرب و بــــلا را داریــــــــم
                                                 با یـاد حسینمان کفن پوشانیـــــــم

ای وای اگـــــر پابــــه حــــرم بگــذاری
               یــــک تـــکه ز دیــــوار حـــــرم بــرداری
                                شیعه به بین الحرمین حساس است
                                           گفتم که به گوش سگیت بسپـــــاری
                                                       ماازسبوی شاه دین مجنون ومستیم
                                                                   برگرد تا سربند یازهـــــرا"س" نبستیـــم

چند روزی ست که در خلوت خود درگیرم...
                                                      آه...از لذت پوشــــــــالی دنیا سیـــــــرم...
چقدر دلهــــــره دارم چقدر می ترســــم...
                                                     جاده ی کرب وبلا بسته شود می میرم...


حکایت آموزنده قرار ملاقات عاشقانه لیلی و مجنون!

حکایت,حکایت آموزنده,داستاهای آموزنده,داستان لیلی و مجنون

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد
پس نامه ای به او نوشت و گفت:
“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …
از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :
“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”
در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!
و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !
آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!
و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !
مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !
تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!
قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است .
چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

فدایی گل نرگس

شهید مهدی فلاح بچه نارمک تهران بود و 15 بهار از عمرش گذشته بود که پا در جبهه گذاشت و عمده روزهای جبهه را هم در لشگر ده سیدالشهدا (ع) سپری کرد. مهدی مشامش خیلی تند و تیز بود و بوی عملیات رو زود حس می‌ کرد.
که روز قبل از شهادتش، تازه عملیات «بیت‌المقدس 4» روی ارتفاعات شاخ شمیران انجام شده بود و گردان‌های و واحدهای خط شکن برای استراحت و بازسازی عقب آمده و کنار رودخانه‌ای که از داخل شهر «بیاره» رد می‌شد چادر زده بودند.

فردای آن روز، دشمن بعثی که دیگر نا امید از پس گرفتن ارتفاع شاخ شمیران شده بود با هواپیما و با بمب‌های خوشه‌ای مقر گردان‌ها و واحدهای لشگر ده سیدالشهدا (ع) در شهر بیاره را بمباران کرد که مهدی و تعدادی از هم‌رزمانش به شهادت رسیدند.


                                               

سفارش آیت الله قاضی برای قرآن

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »


آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: « هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود. »


زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن


مرحوم حاج آقای دولابی

زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

ان شاءالله که بتونیم


سردار شهید ناصر بهداشت

     سردار شهید ناصر بهداشت «فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا(ع) لشکر ویژه 25 کربلا»


سه چیز...


سه چیز را با احتیاط بردار : قدم ، قلم ، قسم


سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال


سه چیز را به کار بگیر : عقل ، همت ، صبر


سه چیز را از خود دور نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین


سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم


اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن : خدا ، مرگ عشق


حجاب.....


یادمان باشد:
هیچ کس با نام آزادی، دیوار خانه خود را بر نمی دارد!!
هیچ صاحب گنجی گوهر خود را در معرض دید دیگران قرار نمی دهد!!
هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار کشیده است!!
اگر مقابل پنجره خانه ات توری نزنی از مزاحمت حشرات در امان نخواهی بود...

سربازان امام زمان(عج)


میخواهم اگر اذن دهی یارتوباشم                    تاصبح فرج عاشق بیدارتو باشم
بایدنگذارم برسدخواب به چشمم                    تامنتظر لحظه ی دیدارتو باشم


مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم یَقبَلِ اللّه صَلاتَهُ وَ لا صیامَهُ أَربَعینَ یَوما وَ لَیلَةً إِلاّ أَن یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛
هر کس از مرد یا زن مسلمانى غیبت کند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذیرد مگر این که غیبت شونده او را ببخشد.
(بحارالأنوار، ج75، ص 258، ح53)

گاهی آدم ها چه راحت به یکدیگر انگ می چسبانند ...
گاهی چقدر راحت برخی چیزها را که نیست به یکدیگر نسبت می دهند ...
اگر آنچه که به یکدیگر نسبت می دهند، واقعیت نداشته باشد، چه؟ ...
اگر با این دروغی که به یکدیگر نسبت می دهند، آبرویی ریخته شود، کاشانه ای از هم پاشیده شود، میان فامیلی به هم بریزد چه؟ ...
تهمت و افترا می تواند همه چیز را از بین ببرد...
«وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا»؛
«و آنان که مردان و زنان با ایمان را به خاطر کاری که انجام نداده ‏اند آزار می ‏دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‏ اند.»
احزاب:58

قیمت تو



قیمت تو


قیمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی، قیمت تو بی نهایت است
و اگر دنیا را
بخواهی، قیمت تو همان است که خواسته ای

شیخ رجبعلی خیاط

ما گمشده ایم


شاید ما نمی دانیم

ما رفته ایم

ما گم شده ایم!! 

اما شهدا

هر روز زنده تر می شوند 

و هر روز پرواز را مرور می کنند...

تا شاید ما بفهمیم

چقدر به انتهای زمین سقوط کرده ایم... 

چقدر از آسمان فاصله گرفته ایم !!!

اسرا


0045B15D.gif
اسیر شده بودیم
قرار شد بچه ها برا خانواده هاشون نامه بنویسن
بین اسرا چند تا بی سواد و کم سواد هم بودند که نمی تونستن نامه بنویسن
اون روزا چند تا کتاب برامون آورده بودن که نهج البلاغه
یه روز یکی از بچه های کم سواد اومد و بهم گفت:
من نمی تونم نامه بنویسم
از نهج البلاغه یکی از نامه های کوتاه امیرالمومنین علیه السلام
می خوام بفرستمش برا بابام
نامه رو گرفتم و خوندم
از خنده روده بُر شدم
بنده خدا نامه ی امیرالمومنین علیه السلام به معاویه
 هم لابه لاشون بود
 رو برداشته و برای باباش نوشته بود
 رو نوشتم روی این کاغذ

حجاب


حجاب مانند اولین خاکریز جبهه است

 

که دشمن برای تصرف سرزمینی حتما باید اول آن را بگیرد